تبليغاتX
حامي - كنفسيوس و حكايت آدم‌هاي كوچك و مناصب بزرگ ...!
كنفسيوس و حكايت آدم‌هاي كوچك و مناصب بزرگ ...! دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 21:2

" بسياري از ملت‌ها، ملت‌هاي صبوري هستند و با كمبودها مي‌سازند، انسان درك مي‌كند كه فلان چيز كم است اما يك ملت زماني اين مسئله را تحمل مي‌كند كه آن چيز براي همه كم باشد.

 

مشكل اصلي ما اين است كه افراد به تناسب مقام‌شان به وظايف‌شان عمل نمي‌كنند؛ چون پادشاه، پادشاهي نمي‌كند، وزير، وزارت نمي‌كند، معلم، معلمي و جنگنجو، جنگجويي نمي‌كنند و ... همه چيز دچار آشوب شده است.

 

اگر مي‌خواهيد دولتي زود سقوط كند، كارهاي بزرگ را به آدم‌‌هاي كوچك بسپاريد و آدم‌هاي بزرگ را به كارهاي كوچك واداريد؛ اين موضوع نكته اصلي شكست يك دولت است."

 

فرهنگ چيني، فرهنگي غني و به اصطلاح با اصل و ريشه است؛ مطالعه و سير در فرهنگ اقوام ديگر علاوه بر لذت في‌ذاته، به نظر حكم عقل نيز مي‌‌رسد.

 

با اين دو مقدمه آشكار بدون پردازش به حواشي زائد، به اصل موضوع مورد نظر يعني گوشه‌هايي از انديشه‌هاي فردي مي‌پردازيم كه او را نماينده 2500 سال تمدن چيني معرفي مي‌كنند و اگر كسي با او و انديشه‌هايش آشنا شود، بخش قابل توجهي از مسير شناخت فرهنگ چيني را طي كرده است.

 كنگ فودزو (يعني استاد كنگ) كه صورت لاتيني آن به "كنفسيوس" تبديل شده را متولد 551 قبل از ميلاد مي‌دانند؛ يعني تقريبا هم‌دوره كوروش هخامنشي در ايران.

البته او نه يك پيامبر است و نه يك دين‌يار، بلكه هم‌چون ساير فلاسفه چيني، تعلق خاطري به دين ندارد اما نظرت اجتماعي او كه بر مبناي اصول اخلاقي و انساني استوار است همواره مورد توجه علاقه‌مندان به فرهنگ و تاريخ باستان و كارشناسان امور سياسي و اجتماعي و يا اصلاح اجتماعي قرار داشته است.

بدون شك مي‌توان انتقادات و اشكالات چندي را بر انديشه‌هاي اين انديشمند چين باستان، وارد كرد اما توجه به آموزه‌هاي او از اين جهت حائز اهميت و شيرين است كه اين سخنان و نظرات متعلق به قرن‌ها حتي پيش از ميلاد مسيح(ع) است؛ جالب است بدانيم در دوراني كه سردمداران اخير فلسفه غرب و پيروان مدرنيزاسيون در خواب عميق غفلت فرو رفته بودند و هيچ نشانه‌اي هم بر قصد آنان براي بيدار شدن از اين غفلت دور و دراز دلالت نمي‌كرد، در شرق دور كنفسيوسي مي‌زيسته و نظراتي به واقع جالب توجه را هم ارائه كرده است.

 

گوشه‌هايي از نظرات او چنين بوده است:

 

-  فرمانروا صدر حكومت است؛ امير "باد" است و مردم چون "علف" و علف در جهت باد خم مي‌شود.

 

        

                     

 

- اگر حكومت، صالح باشد، رعيت حق اعتراض ندارد.

 

- اگر در جهان "اصل درستي" حاكم باشد، نه رعيت مي‌تواند از پادشاه خرده گيرد و نه قواي پادشاه اين طرف و آن طرف مي‌شود؛ ديگر جنگ را كس ديگري درست نمي‌كند، هر كس آئيني را اختراع نمي‌كند و هر نفر براي خود يك موسيقي را مد نمي‌نمايد؛ اينها همه شان پادشاه است.

 

- بنيادهاي يك "حكومت صالح" در سه اصل فرواني خوراك، به سامان بودن ارتش و وجود اعتماد بين مردم قابل خلاصه شدن است.

 

-  امير نگران نداشتن ثروت نيست بلكه نگران توزيع عادلانه ثروت است؛ پس مسئله داشتن يا نداشتن ثروت نيست و حكومت خوشبخت، حكومتي نيست كه ثروت زيادي دارد، شايد حكومتي خيلي كم داشته باشد اما همين مقدار كم اگر به عدالت تقسيم شود از انقراض آن حكومت جلوگيري كند...

 

- خيلي از ملت‌ها، ملت‌هاي صبوري هستند و با كمبودها مي‌سازند، انسان درك مي‌كند كه فلان چيز كم است اما يك ملت زماني اين مسئله را تحمل مي‌كند كه آن چيز براي همه كم باشد.

 

- مشكل اصلي ما اين است كه افراد به تناسب مقام‌شان به وظايف‌شان عمل نمي‌كنند؛ چون پادشاه، پادشاهي نمي‌كند، وزير، وزارت نمي‌كند، معلم، معلمي و جنگنجو، جنگجويي نمي‌كنند و ... همه چيز دچار آشوب شده است.

 

- اگر مي‌خواهيد دولتي زود سقوط كند، كارهاي بزرگ را به آدم‌‌هاي كوچك بسپاريد و آدم‌هاي بزرگ را به كارهاي كوچك واداريد؛ اين موضوع نكته اصلي شكست يك دولت است.

 

- پادشاه وظايف خودش را به چند وزير واگذار كرده و خود عملا از قدرت بركنار است، وزرا يا همسر او برايش تصميم مي‌گيرند؛ جنگجو به جاي اين‌‌كه بجنگد و از مرزهاي كشور پاسداري كند، مشغول كسب و كار اقتصادي است، جاسوسان به جاي اين‌كه مراقب دشمنان باشند، در حال داد و ستد در مرزهاي خارجي هستند، دانشمندان و معلمان و دانشجويان در شئون ديگري غير از وظايف‌شان كار مي‌كنند و نهايتا هيچ‌كس سر جاي خود نيست؛ اين شرايط "آشوب اجتماعي" نام دارد و هر گاه هر كس به جاي خود و به تناسب اسم خود عمل كند، جامعه اصلاح شده و نظامي هماهنگ به وجود مي‌آيد...

 

آيا نوع نگاه كنفسيوس به جامعه صحيح است؟ به واقع جامعه‌اي كه همه چيز آن سر جاي خود باشد، قابل تحقق است يا اين تنها مدينه فاضله‌اي است كه انديشمند چيني 2500 سال پيش بر اساس آرزوهاي ذهني‌اش براي ما ساخته ؟ آيا در حكومتي صالح، مردم حق اعتراض ندارند؟ آيا تشبيه امير به باد و مردم به علف صحيح است؟ آيا كنفسيوس آن‌گونه كه در دوره اوج كمونيسم در چين مي‌گفتند، توده مردم را هيچ مي‌انگارد و در چنين صورتي اصلا تحقق جامعه آرماني او امكان پذير است؟ و ...

 

همان‌گونه كه پيش از اين نيز ذكر شد، انتقاداتي بر انديشه هاي اين انديشمند چيني وارد است اما بسياري از نظرات او نيز ثواب و مطابق اصول انساني، اخلاقي و بعضا الهي است؛ بسياري از نقطه نظرات كنفسيوس هر چند كه بسيار بديهي مي‌نمايد، اما امروزه نه تنها در جامعه عزيز خودمان كه در اكثر مناطق اين كره خاكي، مورد غفلت قرار داشته و علاوه بر مولودات شري كه داشته، آسيب‌هاي جبران‌ناپذيري را بر پيكره انسانيت و اخلاق وارد كرده است.

شما چه فكر مي‌كنيد؟ 

يا علي

حامي

نوشته شده توسط حامي  | لینک ثابت |