تبليغاتX
حامي
بگذار تا بنوشمت ... پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 19:17

خورشید آرزو

 

بگذار سر به سينه من تا که بشنوی

آهنگ اشتياق دلی دردمند را

شايد که بيش از اين نپسندی به کار عشق

آزار اين رميده سر در کمند را  

 

بگذار سر به سينه من تا بگويمت

اندوه چيست؟ عشق کدامست؟ غم کجاست؟

بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان

عمری است در هوای تو از آشيان جداست

 

دلتنگم آنچنان که اگر بينمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شايد که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنين که هيچ وفا نيست با مَنَت

 

تو آسمان آبیِ آرام و روشنی

من چون کبوتری که پَرم در هوای تو

يک شب ستاره های تو را دانه چين کنم

با اشک شرم خويش بريزم به پای تو

 

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بيمار خنده های تو ام بيشتر بخند

خورشيد آرزوی منی گرم تر بتاب

 

شعر: فريدون مشيری

این قطعه زیبا را با صدای همایون شجریان در اینجا (+) بشنوید.

نوشته شده توسط حامي  | لینک ثابت |