حامي
<<اندیشه ... عرفان>>
از تمثیل شبلی تا جدل بوالحسن با باری تعالی
جمعه پانزدهم آذر 1387 13:51
ابوبکر شبی می گوید:
وقت عارف چون روزگار بهار است. در بهار، رعد می غرد و ابر می بارد و برق می سوزد و باد می وزد و شکوفه می شکفد و مرغان بانگ می کنند.

حال عارف هم چنین است. به چشم می گرید و به لب می خندد و به دل می سوزد و به سر می بازد و نام دوست می گوید و بر در او می گردد ...
*****
عطار در تذکره الاولیا در ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی می گوید:
شبی نماز همی کرد. آوازی شنید که هان ای بوالحسن! خواهی که از آن چه از تو می دانم با خلق گویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت: ای بار خدای! خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟
آواز آمد: نه از تو نه از من!
نوشته شده توسط حامي
| لینک ثابت |

