تبليغاتX
حامي
حجاب و اين نسل سردرگم ... جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 13:0

 

تاريخ اين ايام را

 

هر كس كه خواهد خواند،

 

جز اين سخن از ما نخواهد راند:

 

اين نسل سردرگم،

 

بر توسن انديشه‌هاشان لنگ،

 

فرسنگ در فرسنگ

 

جز سوي تركستان نمي‌رانند

 

تاريخ پيش از خويش را باري نمي‌خوانند*

 

                  

 

هر چند طرح جدي اصل "موضوع حجاب" و هنجار شدن آن در ايران به چند سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي باز مي‌‌گردد اما برخوردهاي اخير اين روزها با "پديده‌اي به نام بدحجابي" باعث شكل‌گيري ديدگاه‌‌ها و پيدايش واكنش‌هاي بسياري در برابر اين اقدام و مباحث مربوط به حجاب در ايران و اسلام شده است.

 

در آغاز اين بحث ابتدا بايد به چند نكته توجه داشت:

 

- متاسفانه اصولا بايد مقوله "حجاب در اسلام" را از مباحث مربوط به "حجاب در ايران" تفكيك نمود چرا كه نه تنها در اين جريان بلكه در بسياري از مسايل اصيل ديگر اسلامي هم پس از ايرانيزه شدن موضوع، تحولات جدي رخ داده است كه بايد به صورت جداگانه به آن‌ها توجه داشت.

 

- اغلب اديان الهي،‌ آسماني و حتي آئين‌هاي ساخته شده توسط انسان، حجاب و پوشش را في‌نفسه امري مطلوب و باعث تعالي بشر مي‌دانند.

 

- در آخرين كتاب آسماني خداوند متعال نيز موضوع حجاب مورد توجه قرار گرفته است.

 

 پايه بحث خود در مسئله حجاب را « قرآن كريم » قرار مي‌دهيم؛ بر اساس تعاليم قرآني، بخش‌هايي از قرآن، بخش‌هاي ديگر آن را تفسير مي‌كنند؛ هم‌چنين خداوند در قرآن به وضوح ميان دو مفهوم "مُسلم" و "مُومن" تمايز قائل شده و حتي خطاب به رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد اعراب به تو مي‌گويند آمنّا(ايمان آورديم) اما تو به آنها بگو كه شما ايمان نياورده‌ايد بلكه بايد بگوئيد اَسلمنا( اسلام آورده‌ايم)!

 

 جالب اين است كه در تمامي آيات شريفه‌اي كه در آخرين كتاب آسماني خداوند متعال پيرامون حجاب نازل شده ‌است از لفظ "مُومن" و نه "مُسلم" استفاده مي‌شود؛ بر اساس قواعد منطقي رابطه بين مسلم و مومن، رابطه‌ «عموم و خصوص مطلق» است؛ به اين معنا كه هر مومني، مسلم است و بعضي مسلم‌ها، مومن هستند و برخي از مسلم‌ها هم مومن نيستند. بنابراين مومن "مفهومي خاص" و مسلم "مفهومي عام" است.

 

آيات مربوط به حجاب در قرآن كريم كه برجسته‌ترين آن‌ها در دو سوره مباركه نور( آيه 31) و احزاب (آيه 59) قابل مشاهده‌ مي‌باشد، به وضوح با عنايت به تفكيك مذكور نازل گرديده است. به اين معنا كه در آيه 59 سوره مباركه احزاب خطاب به رسول گرامي اسلام(ص) مي‌فرمايد: « اي پيامبر! به زنان و دختران خود و "زنان مومن"( نساء‌المومنين) بگو كه خود را با جلباب فروپوشند تا از جسارت و تعرض در امان باشند و اين براي آن‌ها بسيار بهتر است... » و در آيه 31 سوره نور نيز پس از توصيه‌هايي كه به مردان و زنان مومن شده، از رسول اكرم(ص) خواسته مي‌شود به زنان مومن(مُومنات) بگويد « زينت و آرايش خود جز آنچه قهرا ظاهر مي‌شود را بر بيگانه آشكار نسازند و سينه و دوش خود را با پوششي محفوظ دارند...»

 

متاسفانه مسئله حجاب كه توسط هر انسان روشن‌ضمير خداشناسي از ديرباز امري في‌نفسه مطلوب تلقي مي‌شده، امروز در جامعه ما به صورت "يك معضل اجتماعي" در آمده است. اكنون جا دارد اين سئوال مطرح شود كه علل و عوامل تبديل امري نيكو به يك معضل اجتماعي چيست؟

 

به نظر مي‌رسد مشكل اصلي در اين خصوص ضعف توانايي‌ در تطبيق علاقه‌ها، خواسته‌ها و آرمان‌هاي مان با "سنت‌هاي الهي" است؛ بدون شك وقتي ذات اقدس الهي در آخرين مكتوب خود براي انسان، اعلام مي‌دارد كه حجاب با تفاسير به خصوص خود از ويژگي‌هاي مومنان است و عده‌اي (‌ولو مومن)  سعي كنند اين "خصوصيت مثبت" را نه تنها به كليت مسلمانان كه حتي به غير مسلمانان نيز تحميل كنند، برخلاف اصول منطقي اقدام كرده‌اند و عمل آن‌ها بر اساس وعده الهي نه تنها ابتر و ناقص خواهد ماند كه شايد نتيجه عكس نيز در پي داشته باشد.

 

از سوي ديگر شكي نيست كه تحقق مدينه فاضله و يا حداقل حركت انسان به سوي تعالي بشريت نه تنها آرزوي تمامي مومنان كه از جمله اهداف اساسي حضرت حق از نزول دين آسماني و پيامبران رحمت براي انسان است؛ اما بايد پرسيد چگونه مي‌توان تحقق اين جامعه برتر را عملي كرد؟ آيا تحميل خواسته‌هاي "اقليت مومن" به "اكثريتي مسلم يا غير آن" راهكار مناسبي براي تحقق اين هدف است؟

 

بدون شك چنين نيست و هر جا كه خلاف سنت الهي اقدام شود، نتيجه‌اي عايد ما نخواهد شد.

 

از ديگر سو در اينكه همه بايد بر مبناي دو اصل مترقي "امربه معروف و نهي از منكر" در حركت جامعه به سوي جامعه نمونه اسلامي و به بياني يك اتوپيا يا جامعه‌اي متعالي موثر باشيم هم شكي نيست اما بايد پرسيد آيا تمام مباحث اصلي و فرعي دين ما كامل شده است كه براي تكميل آن بايد موضوع حجاب را هم به شكلي ضربتي حل و فصل كنيم تا سريعتر به اهداف عالي‌ خود نائل شويم؟

 

آيا در جامعه ما دروغ، ريا، تهمت، غيبت و هزاران گناه و اشتباه ديگر كه اغلب از سوي قرآن كريم، پيامبر گرامي اسلام(ع) و معصومين(س) به شدت تقبيح شده و دوري از آن‌ها نيز صرفا به عده‌اي خاص توصيه نشده و ريشه كن گرديده است يا درحال ريشه دواندن است؟

 

برنامه اساسي ما براي برخورد با اين معضلات بنيادين اخلاقي فزاينده چيست؟

 

ارائه راهكار براي مقابله با منكرات و اشاعه معروف قطعا كاري زمان‌بر، ريشه‌اي و از وظايف اساسي حكومت اسلامي است و تنها نكته‌اي كه در شرايط كنوني بايد به سرعت مورد بررسي و اصلاح قرار گيرد، نوع برخورد با منكرات است.

 

بدون ترديد حداقل درباره موضوع مورد نظر در اين نوشتار، هرگز نبايد از ياد برد كه انتظار رسيدن به اهداف فرهنگي، اخلاقي و در يك كلام "نرم افزاري" از دستگاه‌هايي كه ابزار اصلي آن‌ها "سخت‌افزار" است، انتظاري بيهوده است.

 

گمان مي‌رود ضمن اصلاح اين نوع برخورد و "روش‌هاي ضربتي" بايستي براي نهادينه كردن مقولات فرهنگي، با برنامه‌ريزي دقيق و مطالعات بنيادين به تعيين اصولي بر مبناي تعاليم آسماني پرداخت تا ضمن مقابله اساسي با رفتارها و نگاه‌هاي غير انساني، با توجه به رحمت اسلامي و رافت الهي زمينه انتخاب آزاد افراد براي نوع پوشش خود فراهم شود.

 

شما چه فكر مي‌كنيد؟ 

.....................................................................

شعر از ع.شجاع پور

نوشته شده توسط حامي  | لینک ثابت |