« تا به امروز، با همنشيني كه همكيش من نبود، مخالفت ميورزيدم. اما امروز دل من پذيراي همه صورتها شده است؛ چراگاه آهوان است و بتكده بتان و صومعه راهبان و كعبه طائفان و الواح تورات و اوراق قرآن. دين من اينك، "دين عشق" است و هر جا كه كاروان عشق برود، دين و ايمان من نيز در پياش روان ... »
شيخ اكبر محييالدين ابن عربي اندلسي
عبارت فوق را ميتوان اوج "كثرتگرايي" يا به بياني "پلوراليسم" البته با تكيه بر تعاليم والاي "عرفان اسلامي" دانست؛ در اين سخن از سويي شاهد جمع اضداديم و از ديگر سو وحدت اديان؛ دل ابن عربي كه بسياري "پدر عرفان اسلامي" ميخوانندش، پس از سالها پذيراي دين عشق گشته و اين سخن را با افتخار بر زبان ميراند ...
اما اين "دين عشق" چييست كه در آن تمام درگيريهاي فقهي، استدلالهاي فلسفي و ناملايمات كلامي رنگ می بازد و با تاسي به نقاط مشترك هر چند بعضا اندك، وحدتي اميدبخش و نوري رباني را پديد آمده می آورد...؟
بحث در باب كثرتگرايي آن هم از نوع ديني اش، بحثي طولاني، عميق و البته بسي دشوار است اما حامي بر آن شد تا چند سطري پيرامون آن قلم بزند.
كثرتگرايي ديني مسئلهاي قابل تامل و تفكر است؛ بايد ديد آيا به واقع تنها "يك راه" به سوي "حقيقت مطلق" وجود دارد؟ و آيا اصولا "حقيقت" تنها يك چيز است و اطلاق واژه "مطلق" بر آن صحيح است؟ يا اينكه حقيقت امري نسبي است و هر كس به تناسب احوالاتش با آن درميآميزد و ادراكش ميكند؟ اگر حقيقت را چیزی مانند "خورشيد" تصور كنيم كه شعاعهايي از آن ساطع ميگردد و هر كس يكي از آن اشعات را در مييابد، پس درك حقيقتي واحد، متكثر ميگردد و به تعداد شعاعهاي خورشيد، مورد تصور ما كثرت مييابد...

مسجدی در آستانه اشرفیه - گیلان
حال می پرسیم آيا "حقيقت" يك چيز است كه در انواع مختلف تغيير شكل ميدهد؟ يا بالذات متكثر و مختلف است؟ اگر چنين باشد پس تكليف "الصراط" ( یک راه مشخص و معین) كه در قرآن كريم مورد تاكيد قرار گرفته، چه ميشود؟
به نظر ميرسد پاسخ چنين پرسشهايي در "نگرش عرفاني به دين" نهفته است؛ بسياري از عرفاي اسلامي در مراحلي از سير و سلوك خويش در "طريق اليالله" به مقامي دست مييابند (يا بعضا اين مقام به آن ها داده می شود) كه مي توانند با رهگيري شعاعهاي ساطع شده از حقيقت مطلق، بدون توجه به استدلالها، دلايل و برهانهايي كه رهروان يا پيروان هر يك از اين شعاع ها براي اثبات نور خود يا رد تشعشع ديگري ميآورد، آن "مطلق حقيقت" را بدون پيرايه شاهد باشند؛ در اين صورت شايد بتوان تنها راه رهايي از مسئله دشوار "كثرتگرايي" را "عرفان" دانست.
در واقع هر كس به ميزان درك و وسع عقلاني خويش به "ادراك حقيقت مطلق" ميپردازد و صد البته آن را به مثابه "حق مطلق" تصور كرده و نظرات و مدركات ديگران درباره آن را باطل ميشمارد؛ اين رسما به معناي "كثرتگرايي" است و شايد اين سخن كه گفته ميشود «كثرتگرايي از مقولاتي است كه نفي آن به اثباتش ميانجامد» نيز در همين چارچوب قابل توجیه باشد.
به هر حال به نظر ميرسد تنها "عارف" است كه توان هضم اين موضوع را دارد؛ چرا كه شايد يك مسلمان، مسيحي، يهودي، زردشتي يا پيرو هر آئين ديگر كه سالها بر مبناي معتقدات ديني خود عمل كرده و بر پايه آن معتقدات، بنايي بلند از آرزوها و هنجارها را براي خويش ساخته، قابليت هضم اين نكته را نداشته باشد كه برادران او در آئيني ديگر هم ممکن است ميزاني از حقيقت را در معتقدات خويش داشته باشد.

کلیسایی در ونیز - ایتالیا
در اينجا اين اشكال مطرح می شود كه بر مبناي اصل "ناسخ و منسوخ" با ظهور دين الهي جديد، اديان پيشين منسوخ ميگردند و لذا پيروان راستين دين پيشين اگر در پي حقيقت تكامل يافته باشند بايد به آئين جديدالظهور بپيوندند و در غير اين صورت گمراه و از درگاه الهي رانده شدهاند...؛ به نظر ميرسد بخش نخست قاعده مذكور يعني مسئله منسوخ شدن دين پيشين با ظهور دين جديد صادق و صحيح باشد چرا كه بر مبناي "اصل تكامل"، دين نيز به عنوان "يك فرآيند" محتاج "به روز شدن" بوده به بياني بايد بر اساس آخرين شرايط زماني و مكاني پيروانش تنظيم گردد.
اما به رغم حق بودن موضوع مذكور، به نظر ميرسد نميتوان منكر شد كه به هر حال پيروان دين پيشين يا اديان گذشته هم درجه و مرتبهاي از "حقيقت" را داشته و دارند؛ چرا كه دين كاملي كه پس از دين قبلي ظهور كرده، براي تكميل دين پيشين آمده و اين يعني آيين پيشين هم بهرهاي از حق را داشته كه البته پيروان حقجوي آن براي تكميل بهره خويش از حقيقت، بايد به آئين جديد بگرايند.
حتي تعاليم راستين قرآن كريم نيز ما را به اين مسئله رهنمون می شود كه هر چند «دين كامل عندالله، "الاسلام" است» اما هر كس از يهوديان، مسيحيان و حتي ستارهپرستان كه به خدا و روز قيامت ايمان آورد و نيكوكار شود، هرگز ترس و اندوهي از عاقبت خويش نخواهد داشت.... بيشك اين سخن الهي به معناي نفي اين نظر است كه چون ما پيروان آخرين و کاملترین دين الهي هستيم پس حق مطلقيم؛ چرا كه از اديان و آئينهای ديگر حتي ستارهپرستان هم ميتوان پرتويي از نور راستين را دريافت و بر مبناي آن به خدا يا روز قيامت ايمان آورد و از عاقبت امر نگران نبود.
براي تكميل سخن مذكور بايد اشاره داشت كه اديان الهي و به طور كلي معتقدات بشر "در طول يكديگر" هستند و همواره "سيري صعودي" داشتهاند، يعني اگر درجه حقيقت مطلق را 100 بدانيم، بهره يهوديت راستين از حقيقت در زمان خود، 100 بوده است، اين بهره با ظهور مسيحيت به 50نزول يافته و دين حقيقي حضرت مسيح(ع) در زمان خويش، نمره كامل را ميگرفته كه با ظهور دين مبين اسلام، بهره يهوديت از حقيقت به زير 50نزول كرده و قاعدتا مسيحيت نيز 50 شده چرا كه ديگر اسلام است كه قابليت پذيرش حقيقت مطلق را با رتبه 100 دارد.
همانگونه كه به وضوح مشهود است هر چند اديان الهي در راستاي تكميل يكديگر ظهور كردهاند و بر همين مبنا نيز قاعدهاي با عنوان "ناسخ و منسوخ" ابداع شده اما نبايد فراموش كرد كه يهوديت به عنوان آئيني الهي همچنان بهرهاي از حقيقت مطلق داشته و مسيحيان نيز حائز رتبه خود در نزد پروردگار رحمان و رحيم هستند اما هيچ شكي نيست كه براي تكامل و نيل به حق مطلق، بايد به مانند اديان كه سيري صعودي و در طول هم داشتهاند، پيروان آنها نيز از اين روند پيروي كنند اما اين به هيچ وجه به منزله اجبار يا اكراه آنها به پذيرش چنين قالبي نيست؛ يعني اگر يك مسيحي، خواهان تعالي باشد، ميتواند اين تعالي و رستگاري را در دين خويش بجويد اما ذات اقدس الهي براي رشد بيشتر او ديني كاملتر را نازل فرموده و حال اين بر عهده خود اوست كه كداميك را برگزيند.
البته پرواضح است كه همانگونه كه حضرت مولانا فرموده «اختلاف خلق از نام اوفتاد» و «چون به معني رفت، آرام اوفتاد» هر چه تعاليم اديان عميقتر ميشود و هر چه بيشتر در بحر معاني الهيات غوطهور ميشويم، به "وحدت" و "حقيقت واحد" كه پيش از اين مورد اشاره قرار گرفت، نزديكتر ميگرديم و اين همان مقامي است كه از آن به "بيرنگي" تعبير شده است. چرا كه تا زمانيكه رنگها بر ديدگان ناتوان آدمي تاثيرگذار باشند، بيشك هر چيز را با رنگي خاص و هر جرياني را از ديدگاهي مخصوص مينگرد: «از نظرگاه است اي مغز وجود / اختلاف مومن و گبر و جهود».
نهايت اينكه هر ديني، هر آئيني و هر مسلكي بهرهاي از حقيقت را داشته و لذا هيچكس نميتواند به تكفير ديگري بپردازد و او را به جرم پيروي از ناحق، ديني تحريف شده يا عناويني از اين دست براند؛ معتقدات هر كس محترم است و همه از حق بهره دارند اما بهره هر ظرفي به ميزان گنجايش آن است.
اي بسا يك ستارهپرست كه آئين او از منظر حقانيت نمرهاي نازل دارد در مراحل تعالي، صدها پله جلوتر از مسلماني با "آئين حق" باشد و لذا هيچ كس نميتواند در اين راه با تكيه بر برتري آئين خويش، بر طبل بهتر بودن با به بياني مقربتر بودن به درگاه الهي بكوبد ...

بنا بر آنچه گفته شد ميتوان چنين نتيجه گرفت كه از منظر عرفا و شناوران بحر معرفت، تمام بشريت به نوعي در "طريق اليالله" هستند و اين "هدايت عامه" حضرت حق است كه شامل حال تمام انسانها مي گردد و لذا هر كس در "پلهاي" قرار گرفته و به واقع «پله پله تا ملاقات خدا پيش ميرود»؛ اما وظيفهاي كه بر عهده آدميان نهاده شده، جستجوي حقيقت و بهرهگيري از "هدايت خاصه" پروردگار است كه سعادتي ابدي را در سايه معشوق ازلي به ارمغان ميآورد و اين مقام بدست نميآيد جز در سايه همان "بيرنگي" كه ذكر شد:
چونكه بيرنگي اسير رنگ شد
موسياي با موسياي در جنگ شد
چون به "بيرنگي" رسي كان داشتي
موسي و فرعون دارند آشتي ...
يا علی
حامي
