(( محبت، دليل پيدايش عالم ))
اي عشق همه بهانه از توست ...
«عشق راستين» از پيچيده ترين مقولات خلقت و شايد پس از "معنويت" دومين گمشدهي انسان مدرن امروزي است كه گاه با غم، گاه شادي و يا احساساتي ديگر توامان مي گردد؛ سخن گفتن در اين باره بسيار دشوار است چرا كه اساسا عشق چشيدنی است ونه گفتني.
شايد فرايند عشق را بتوان يكي از بزرگترين معماهاي خلقت دانست؛ عشق چيست؟ معشوق كيست؟ عاشق چه مي خواهد يا چه بايد بخواهد؟...
سخن در اين باره بسيار است ولي اصل كلام را "اهالي شهر دل" بيان كردهاند...
محي الدين ابن عربي كه از بزرگترين عرفاي جهان اسلام بوده و دستگاه معرفتي اش بر كشف و الهام مبتني است، محبت را به عنوان دليل اصلي خلقت جهان دانسته و معتقد است كه اين محبت به همه چيز سرايت نموده وموجب حفظ موجوديت اشياء ميشود.
"شيخ اكبر" خدا را موجودي دوستدار(محب، ودود) مي داند. بر مبناي باور او اگر محب بودن او(حق) را بپذيريم، ناچار بايد حبيبي داشته باشد؛ نخستين حبيب او محمد(ص) و به واسطهي او عالم معشوق اوست؛ يعني من، تو و مايي كه او را صدا ميزنيم، عاشق اوييم و به خدايياش ميخوانيم، به واقع معشوق او هستيم و اينجاست كه اتحاد عاشق و معشوق رخ مينماياند ...
ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست تو خود حجاب خودي "حافظ"! از ميان برخيز
***
در اين سياهي و سردي، بسان آتشگاه هميشه گرمم و همواره روشنم با "عشق"
دواي درد بشر يك كلام باشد و بس كه من براي تو فرياد ميزنم : "با عشق"
يا علي
حامي
