ن والقلم و ما يسطرون...
اگر شريعتي را عارفي همواره در سلوك ظاهري و باطني نخوانيم، بي شك وبه اذعان همگان او يك كويري است! فرزند كوير، كويري كه علاوه بر گرما، وسعت و بيانتهايياش عام وخاص را به خود مشغول داشته...
آري، شايد او نيز گرما و وسعت كلامش را از كوير وام گرفته است؛ شريعتي بر خلاف توصيهي بزرگان كه گفتهاند: "فرزند زمان خويشتن باش!" به تمامي زمانها متعلق گشته و به اذعان خودش اين بركت را از قلم دارد ...

(( قلم توتم من است؛ او نمي گذارد كه فراموش كنم، كه فراموش شوم، كه باشب خو كنم، كه از
آفتاب نگويم، كه ديروز را از ياد ببرم، كه فردا را به ياد نياورم، كه از انتظار چشم پوشم، كه
تسليم شوم، نوميد شوم، به خوشبختي رو كنم، به تسليم خو كنم، كه ... !
قلم، توتم من است، توتم ماست. به قلمام سوگند، به خون سياهي كه از حلقوماش ميچكد سوگند
... كه توتم مقدسام را نميفروشم، نميكشم، گوشت و خوناش را نميخورم، به دست "زور"ش
نميسپارم، دستام را قلم ميكنم و قلمام را از دست نميگذارم ...
هر كسي را، هر قبيلهاي را توتمي است؛ توتم من، توتم قبيلهي من قلم است.
قلم، زبان خداست؛
قلم، امانت آدم است؛
قلم وديعهي عشق است؛
هر كسي را توتمي است؛
و قلم، توتم من است؛
و قلم، توتم ماست! ))

آرامگاه دکتر شریعتی- سوریه
يا علي
حامي
