هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت
> این شعر لطیف را با صدای جمال الدین منبری بشنوید (+)
ز سرگذشت چمن دل به درد می آید
ببند پنجره را باد سرد می آید
دریغ باغ گل سرخ من که در غم او
همه زمین و زمان زار و زرد می آید
نمی رود ز دل من صفای صورت عشق
وگر بر آینه باران گرد می آید
به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی
که راه با قدم رهنورد می آید
تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
همیشه درد به سروقت مرد می آید
دگر به سوز دل عاشقان که خواهد خواند
دلم ز ناله بلبل به درد می آید
شعر از: ه.ا.سایه
این قطعه نوستالژیک با نام "به یاد آن گذشته" را هم از دست ندهید (+)
خورشید آرزو
بگذار سر به سينه من تا که بشنوی
آهنگ اشتياق دلی دردمند را
شايد که بيش از اين نپسندی به کار عشق
آزار اين رميده سر در کمند را
بگذار سر به سينه من تا بگويمت
اندوه چيست؟ عشق کدامست؟ غم کجاست؟
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشيان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر بينمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شايد که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنين که هيچ وفا نيست با مَنَت
تو آسمان آبیِ آرام و روشنی
من چون کبوتری که پَرم در هوای تو
يک شب ستاره های تو را دانه چين کنم
با اشک شرم خويش بريزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بيمار خنده های تو ام بيشتر بخند
خورشيد آرزوی منی گرم تر بتاب
شعر: فريدون مشيری
این قطعه زیبا را با صدای همایون شجریان در اینجا (+) بشنوید.

